در جستجوی یک کتاب

چند وقت پیش، یکی از دوستان خوب اصفهانی بهم پیام داد و گفت اپرایی رو گوش دادم که خیلی ازش خوشم اومده و فهمیدم که الهام گرفته از کتابی به اسم ریش‌تراش شهر سویله. می‌تونی لطف کنی و کتاب رو برام پیدا کنی؟ منم از همه‌جا بی‌خبر جواب مثبت دادم

کمی توی اینترنت سرچ کردم و فهمیدم اسم اپرا که مشهورتر از خود کتابه آرایشگر شهر سویل است. و فهمیدم که کتاب مورد نظر توسط حسن ره‌آورد به فارسی هم ترجمه شده، البته با اسم ریش‌تراش اشبیلیه یا احتیاط بی‌فایده. این کتاب یک نمایشنامه‌ی کمدی است که در سال ۱۷۷۵ توسط نویسنده مشهور فرانسه، بومارشه نوشته شده.

تقریبا دو یا سه روز کل کتابفروشی‌های انقلاب رو زیر و رو کردم، تمام مغازه‌هایی که کتاب نایاب میفروختن رو هم سر زدم ، اما کتاب رو پیدا نکردم. حتی اسم کتاب هم به گوششون نخورده بود. دیگه ناامید شده بودم و داشتم توی دلم به خودم فحش می‌دادم که چرا گفتم می‌تونم پیداش کنم. تا اینکه..

به عنوان آخرین شانسم سری هم به کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران زدم. و عتیقه‌ی زیر رو پیدا کردم.

ریش‌تراش اشبیلیه

امیدوارم بتونید لذت وصف نشدنی لحظه‌ای که کتاب رو از توی قفسه کتابخونه برداشتم و پیش مسئول اونجا بردم درک کنید. انقدری کتاب عتیقه بود که خود مسئول کتابخونه هم تعجب کرد و گفت این دیگه کجا بوده!

کتابی که می‌بینید برای سال ۱۳۲۷، یعنی حدود ۷۰ سال پیشه. جلد و صحافی کتاب انقدر لوکس و باکیفیته که توی تمام این سال‌ها دوام آورده.(چیزی که متاسفانه دیگه شاهدش نیستیم). البته اینم اضافه کنم که به احتمال زیاد اولین نفری بودم که لای این کتاب رو باز کردم چون کاملا تمیز و دست نخورده مونده. فقط جلد کتاب در جابه‌جایی‌های مدوام که طی این سال‌ها براش اتفاق افتاده کمی آسیب دیده.

قبل از این هیچ نمایشنامه‌ای نخونده بودم ولی این کتاب رو همون شب خوندمش. و واقعا هم لذت بخش و شیرین بود. ترجمه‌ی عالی، کاغذ مرغوب، چاپ معرکه، پانویس‌های جذاب، همه و همه باعث شد که یک‌سره کتاب رو بخونم.

قراره این کتاب رو برای دوستم پست کنم و دو هفته‌ای کتاب دستش باشه و دوباره برای من بفرسته که تحویل کتابخونه بدم. اما واقعا پس دادن همچین کتابی سخته 😉

این هم آپرای آرایشگر شهر سویل اثر جواکینو روسینی (مطمنا قسمت‌هایی از اون رو توی کارتون‌های مختلف شنیدید)

حجم: ۷ مگ

 

پی‌نوشت۱: چند وقت پیش می‌خواستم کتاب ساختار‌ انقلاب‌های عملی از توماس کوهن رو تهیه کنم. که با کتابی کاملا بی کیفیت( از لحاظ فیزیکی) روبه رو شدم. به فروشنده گفتم که چرا انقد بد ترکیبه این کتاب؟ بهم گفت از اونجایی که این کتاب، یک کتاب دانشگاهیه، مجبورند با کاهش کیفیت قیمت رو پایین بیارن.

پی نوشت۲: حتما باید یک یا چند پست در مورد کتابخونه دانشگاه بنویسم. از تمام کتاب‌هایی که خونده نشده از بین میرن، از کتاب‌های عجیب غریبی که بعضیاشون نیم‌متر طول دارن، یکی از معدود تفریحات من گشت زدن توی کتابخونه دانشگاه و ور رفتن با این کتاباس. البته توی قسمت کتاب‌های مرجع همیشه مسئول کتابخونه زیر چشمی نگام میکنه. به همین خاطر، میترسم زیاد کتابارو ورق بزنم🤨

 

تا نشنویم نمی‌ توانیم حرف بزنیم

دو سه روزی است که بیشتر وقتم را صرف خواندن کتاب سه جلدی تاریخ زبان فارسی نوشته پرویز ناتل خانلری می‌کنم تا بتوانم ادامه پست‌های تاریخچه پیدایش خط و نوشتار را بنویسم. حین خواندن کتاب به نکته جالبی برخوردم و آن اینکه تا نشنویم نمی‌توانیم حرف بزنیم. نکته ای که حداقل من هیچوقت به آن فکر نکرده بودم.

این همان علتی است که کر و لالی همراه یکدیگر و شخص چون نمی‌شنود نمی‌تواند حرف بزند. واگرنه تمامی اعضای حرف زدن را داراست.

خانلری می‌گوید صاحب قابوس‌نامه در این باب نکته‌ای دقیق آورده آنجا که می‌گوید:

« مردم از شنیدن، سخن‌گوی شوند. دلیل بر او آنکه اگر کودک از مادر زاید و او را در زیر زمین برند و همانجا پرورند، و مادر و پدر و دایه با او سخن نگویند و سخن کسی نشنود، چون بزرگ شود لال بود، و هیچ سخن نداند گفت. تا به روزگار دراز می‌شنود. آنگاه بیاموزد. دلیل دیگر آنکه کودکی که کر از مادر زاید هیچ سخن نتواند گفت. نبینی که همه لالان کر باشند؟ »

شب هایی که با شریعتی به سر می شود

تقریبا شروع کتاب خوانی من به صورت جدی و منظم با خواندن هبوط در کویر شریعتی بود.

به جرات می‌توانم بگویم که طی چهار سال اخیر، همیشه حداقل یکی از کتاب‌های او روی میزم بوده و هست.

به نظر من شریعتی استاد فضا سازی و حرف زدن از هر دری است. وقتی خواندن را شروع می‌کنی یک موضوع را شروع می‌کند. اما ممکن نیست با همان موضوع تمام کند آنقدر از موضوعات مختلف صحبت می‌کند و آنقدر زیرکانه این تغییر را ایجاد می‌کند که تو هرگز نخواهی فهمید و گاهی حتی خودش هم

نمی‌دانم شریعتی را چگونه توصیف کنم. اما به نظرم هیچ کلمه‌ای به اندازه شمع توصیف کننده‌ی او نیست. شمع حداقل برای من نشانه‌‌ی روشنایی، آگاهی، گرما، تنهایی و سوختن و همچنین یادآور تاریکی و شب است. او چون شمعی تنها در دل تاریکی‌ شبها سوخت تا به دیگران و جامعه‌اش روشنایی، آگاهی و گرما دهد.

شریعتی برای من با شب گره خورده. معمولا کتاب‌هایش را بعد از نیمه شب می‌خوانم نمی‌دانم چه حکمتی است که روزها اصلا دست و دلم به آنها نمی‌رود. شاید به خاطر این که کتا‌بهایش هم بیشتر شب‌ها نوشته شده‌اند.

در یک کلام، شریعتی شمع شب‌های من است.

این روزها  که مشغول خواندن کتاب گفتگوهای تنهایی او هستم. بیش از پیش دردهای او را لمس و احساس می‌کنم.

جملاتی از کتاب گفتگوهای تنهایی

من به آنچه از من نیست اگر تعصب بورزم بر آنچه از من است و مال من است غفلت ورزیده‌ام.

حسادت هنگامی در دل پدید می‌آید که انسان در طی راهی یا در کسب چیزی که بدان ارزش قائل است و آن را آرزو می‌کند دیگری را از خود موفق‌تر و پیشرفته‌تر ببیند و به او حسد ورزد.

خدایا! به من قدرت آن را عطا کن که بتوانم بدان اندازه که او را دوست می‌دارم نیاز دوست داشتنش را در خود خاموش سازم.

شاخه نازک و نو سبز و جوانی یک نهال دو ساله می‌تواند در مسیر سرما و خزان بماند اگر ریشه در خاکی بارور و پر برکت دوانده باشد.

پی نوشت: و چه گره‌خوردگی عجیبی بین شریعتی و شمع وجود دارد. شمع ( شریعتی مزینانی علی)