کارآفرینی یا دانشکده کارآفرینی؟

پیش‌نوشت: قبل از هر چیز باید بگویم که این نوشته حاصل دوسال مشاهده‌ی مستقیم  من به عنوان دانشجوی کارآفرینی است .و مسلما فقط و فقط مربوط به تجربیات من است و ممکن است دوستان من، مخالف آن باشند. اما دوست داشتم به عنوان کسی که فضای کارآفرینی را حداقل به صورت آکادمیک آن لمس کرده، چند سطری در مورد آن بنویسم.

این روزها تنور کارآفرینی داغ داغ است. و مطمنا یکی از گزینه‌های دانشجویان برای ادامه تحصیل ممکن است رشته‌ی کارآفرینی باشد. در بدو ورود به دانشکده کارآفرینی با دو گروه از افراد مواجه می‌شویم. عده‌ای که انتخاب دیگری نداشته و جبر باعث بودنشان درآنجاست و عده‌ای که به علت علاقه شخصی و یا برای رسیدن به رویای کارآفرینی وارد این دانشکده شده‌اند .که مخاطب من در اینجا بیشتر گروه دوم است.

به نظر من مسیر کارآفرینی نه تنها از دانشکده کارآفرینی نمی‌گذرد بلکه حتی از نزدیکی آن هم گذر نمی‌کند. و اگر بخواهم درست‌تر بگویم حتی خلاف آن حرکت می‌کند. شاید این دانشکده برای کسی که قصد کارآفرینی ندارد و صرفا قصد وقت گذارنی دارد گزینه مناسبی باشد.

همه ما کارآفرین را فردی متفاوت، خلاق، کسی که چارچوب‌ها را زیر پا می‌گذارد و… می‌پنداریم. در نتیجه، اگر و تنها اگر این موارد آموختنی هم باشد و قرار باشد که جایی برای آموزش آنها ایجاد شود. باید ساختار و فضا را طوری مهیا کنند که شخصیت فرد آن طور شکل بگیرید. اما در اینجا ما شاهد همان نظام صلب آموزشی و کلاس محور و بحث تلخ نمره و امتحان هستیم.

زمانی که چارت درسی را مشاهده کنید. با سرفصلهای به غایت جذاب روبه رو خواهید شد. تشخیص فرصت، تحلیل محیط، بیزینس پلن، مدیریت استراتژیک، توسعه محصول جدید، ایجاد و استقرار و امثال اینها. از آنجایی که من زیاد اهل هر کلاسی رفتن نیستم. شاید نتوانم و حق هم نداشته باشم که در مورد کیفیت درس دادن صحبت کنم. ولی به جز در معدودی از موارد خسته کننده‌ترین لحظات زندگیتان را سر این کلاس‌ها خواهید گذراند.

روشن است که کسانی که به هدف کارآفرینی پا به این دانشکده می‌گذارند. به دنبال مقاله و پروژه و پایانامه و نمره نیستند. بلکه به دنبال مسیری هستند تا ایده‌هایشان را با کمترین ریسک، عملی کنند. اما از همان ترم های اول از روی تعداد غیبت‌های بچه‌ها می‌توان فهمید که چه کسانی به دنبال کارآفرینی بودند. غیبت بیشتر= عطش بیشتر برای کارآفرین شدن.

و اصلا راستش را بخواهید من با خود اسم دانشکده هم مشکل دارم. دانشکده کارآفرینی جزء نادرترین دانشکده‌ها با این اسم در دنیاست و من شنیده‌ام در دنیا همین یکی وجود دارد (درست و غلطش به گردن گوینده (یکی از اساتید)). گیریم کارآفرینی آموزش دادنی باشد. و مثلا کسی را که برای کارمندی ساخته شده را بشود با آموزش به یک کارآفرین تبدیل کرد. مگر می‌شود آن را از استادانی که خودشان به ندرت یک کسب و کار واقعی را تجربه کرده‌اند فراگرفت. اشتباه نکنید نمی‌گویم مربی باید عکس با شورت ورزشی داشته باشد. منظور من دید است. تو زمانی می‌توانی کسی را برای امری تربیت کنی که حداقل دید درستی نسبت به موضوع داشته باشی و تنها تجربه‌ات از کارآفرینی محدود نباشد به صحبت با چند کارآفرین.

البته ناگفته نماند که دانشکده‌ی کارآفرینی سوپی خوشمزه از کارآفرینان موفق نیز برای دانشجویانش فراهم می‌کند. آن هم در حد یک سخنرانی دوساعته. به یقین دانشجویان بعد از چنین سخنرانی‌هایی برانگیخته می‌شوند اما در همان حد برانگیختگی می‌ماند و دو ساعت دیگر خبری از آن نیس. امیدوارم مرا متهم به بدبینی نکنید اما همین که تنها یک طرف قضیه کارآفرینی دیده می‌شود و تنها از افراد موفق دعوت می‌شود خود یک عیب دیگر این فضاست. کاش دانشجویان را با حقایق  و چالش‌های این راه نیز آشنا می‌کردند.

به طور حتم خروجی دانشکده کارآفرینی از سالی که تاسیس شده تا به امروز نیز گویای این نکته است که آقا یک جای کار می‌لنگد. بدجور هم می‌لنگد. پس کو کارآفرین‌های این دانشکده پس کو استارتاپ‌های این دانشکده؟

نمی‌خواهم بگویم که دانشجویان این دانشکده در حین و یا بعد از تحصیل اصلا کارآفرین نشده‌اند. اما اگر عده‌ی معدودی هم هستند نمی‌توان آنها را ماحصل این نوع آموزش دانست. اینجا جایی نیست که تخریب خلاق را یاد بگیریم بلکه مکانی است برای تخریب خلاقیت.

دانشکده‌ای که اسم کارآفرینی را یدک می‌کشد. حداقل باید شمه‌ای از خلاقیت را در فضای آن و در اعمال و رفتار اساتید آن مشاهده کنیم. حداقل در حد تهیه چند اسلاید زیبا برای درس دادن. و یا انتخاب یک فونت مناسب برای آن.

در پایان باید بگویم  به نظر من دانشکده‌ی کارآفرینی باید انتخاب آخر هر کسی باشد که به فکر کار و کارآفرینی است. اینجا بین کارآفرینی و حضور در کلاس حضور در کلاس ارجحیت دارد. اینجا جایی است برای کارآفرین نشدن

پ ن : امیدوارم مرا بابت غر زدن‌های فراوان و پراکندگی مطالب عفو کنید

 

4 دیدگاه برای“کارآفرینی یا دانشکده کارآفرینی؟

  1. حالا همینقدر که گفتید دانشکده‌تون رد داده یا اینکه مطلبتون بیشتر از جنس غرغر بود؟
    من همیشه فکر می‌کردم جاهایی شبیه دانشکده کارآفرینی یا کلاس MBA و بیزنس اسکول ها خیلی جاهای باحالی هستن. یه گوشهٔ ذهنم فکر می‌کردم خوبه برای ارشد بهشون فکر کنم ولی انگار اونجا هم خبری نیست.
    خب حالا که اینقدر وضع خرابه ایده‌تون برای بهتر شدن شرایط چیه؟

    1. نه واقعا اینطوری نیست. حداقل برای من که خیلی ضد حاله
      بعضی از رشته‌ها و دانشگاه‌ها فقط اسمشون قشنگه اما واقعا چیز بدرد بخوری توشون پیدا نمیشه.
      بهترین پیشنهاد من برای ادامه تحصیل متمم هست و نه جای دیگه‌ای، البته اگر کسی هنوز دنبال سرگرمی و خنده باشه به نظرم دانشگاه می‌تونه جای خوبی باشه. اما برای یادگیری خیلی مضحکه که آدم بره دانشگاه. البته شایدم کسی مثل من صرفا به خاطر غذا و خوابگاه دانشگاه رو انتخاب کنه که به نظرم اینم ایده بدی نیست😉
      در کل شرایط دانشگاهها فقط با نابودی اونها بهتر میشه. به امید اون روز

  2. مطلب فوق العاده مفیدی بود. من اول دبیرستان هستم و انتخاب رشته باید بکنم و برخلاف علایق اطرافیان، دوست دارم در آینده کارآفرین موفقی بشم نه یه دکتر عادی؛ و استعداد این امر رو هم در خودم می بینم و حتی اگر هم موفق نشم، پرداختن ایده ها، لذت بخش ترین کاری ـه که تو زندگی ام انجام دادم. این نوشته، تاثیر زیادی روی انتخاب های بعدی من در مسیر کارآفرین شدن داره.

    1. سلام علی جان ممنون که برام نوشتی. وبلاگتو دیدم و به فیدخوانم اضافش کردم. خوشحالم که مینویسی.برای ادامه مسیرت آرزوی موفقیت می‌کنم. امیدوارم حرفای محمدرضا شعبانعلی هم که همیشه میگه قبل از ورود به کارآفرینی شاگردی کنید یادت بمونه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *