دید تونلی گریبان‌گیر نویسندگان

توضیح: دید تونلی یا ( tunnel vision ) نوعی بیماری چشمی است که در آن شخص بیمار دید محیطی و پیرامونی خود را از دست می‌دهد و تنها دید روبه جلو و مرکزی خود را داراست. این اصطلاح به ادبیات مدیریت و کسب و کار هم راه پیدا کرد و به شرکت‌هایی که نسبت به تغییرات محیطی حساس نیستند و آنها را نمی‌بینند و یا نادیده می‌گیرند اطلاق می‌شود که دید تونلی دارند. مثال‌های زیادی از دید تونلی در شرکت‌ها وجود دارد که از مهمترین آنها می‌توان به شرکت‌هایی مثل یاهو و یا کداک اشاره کرد که به خاطر حساس نبودن و نادیده گرفتن و ندیدن محیط اطراف، در رقابت شکست خوردند.

دبد تونلی

اصل بحث

به نظرم با توجه به عنوان پست و همچنین توضیحاتی که در بالا دادم می توانید حدس بزنید که در چه موردی حرف خواهم زد.

اگر سیر نویسندگی را دنبال کنیم متوجه می‌شویم که کمتر نویسنده‌ای با تغییرات تکنولوژی خود را همگام ساخته  باشد و بستر نوشتن‌ را که به واسطه‌ی پیشرفت‌های تکنولوژی متحول شده را تغییر داده و شروع به نوشتن در بستر جدید با همان کیفیت گذشته کرده باشد. این امر دلایل بسیاری دارد که از جمله‌ی آن می‌توان به مواردی چون آشنا نبودن با پلتفرم‌های جدید اشاره کرد. و یا دلایلی که علی کریمی تحت عنوان چرا بعضی‌ها در فضای دیجیتال فعالیت نمی‌کنند نام می‌برد.

اما از نظر من یکی از دلایل مهم و اصلی این عدم فعالیت را می‌توان داشتن دید تونلی دانست و اینکه نویسندگان در هر بستری که می‌نویسند نسبت به دیگر بستر‌هایی که به مرور زمان شکل می‌گیرد بی تفاوت‌اند و به عبارت بهتر آن را نمی‌بینند.

نوشتن فیزیکی ( مجله، روزنامه، کتاب و …..) ← نوشتن در وب (وبسایت، وبلاگ) ← نوشتن در رسانه‌های اجتماعی (توییتر، لینکدین، تلگرام، اینستاگرام و…..)

نداشتن دید تونلی‌ به این معنا نیست که در تمام پلتفرم‌ها و بسترهای بالا فعالیت داشته باشیم بلکه به این معناست که نسبت به آنها حساس باشیم و آنها را نادیده نگیریم و روند‌های آنها را دنبال کنیم. تا در صورت لزوم بتوانیم بستر را عوض کنیم و پیشرفت تکنولوژی به یکباره ما را غافلگیر نکند.

اما چیزی که شاهد آن هستیم این است که نویسندگان عموما با تغییرات تکنولوژی در برابر آن مقاومت نشان می‌دهند و گاهی حتی به صورت متعصبانه در برابر آن جبهه می‌گیرند و به کلی آن را نفی می‌کنند. کاری که نویسندگان آفلاین در برابر وبلاگ نویسان و وبلاگ نویسان در برابر کسانی که در شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کنند انجام می‌دهند.

 

چرا از بعضی آدم ها بدم می‌آید؟

پش نوشت: مطلبی که در ادامه می‌خوانید مربوط به خصوصیتی است که سال‌هاست به وجودش پی بردم و خودم هم نمی‌دانم دوستش دارم یا نه

امیدوارم که عنوان پست خیلی برایتان دوست‌نداشتنی نباشد. گرچه کار من را برای نوشتن این پست راحت‌تر می‌کند.

—————————————

قضیه از این قرار است که من بعضی از آدم‌ها را بدون دلیل دوست ندارم و اگر بهتر بخواهم بگویم از آنها بدم می‌آید. بدون این که حتی یک کلمه با آنها حرف زده باشم، یا قبلا آنها را دیده باشم، یا حرکتی، عکس‌العملی از آنها دیده باشم. نمی‌دانم منشاء روانشناختی دارد یا نه اما هر چه هست موجب می‌شود به بعضی از آدم‌ها اصلا نزدیک نشوم. معمولا انسان‌ها در روابط خودشان، با سعی و خطا طرف مقابلشان را می‌شناسند. و بعد از مدتی نسبت به ادامه دادن یا ندادن رابطه تصمیم می‌گیرند. اما این خصلت باعث شده هرگز به سمت افرادی که این دید را به آنها دارم نزدیک نشوم.

طی این سالها خیلی سعی کردم بدانم چرا این اتفاق می‌افتد. به خاطر کدام یک از موارد زیر است: قیافه و ظاهر، طرز حرف زدن، نحوه‌ی راه رفتن، اندام و فیزیک بدنی، نحوه لباس پوشیدن، شیوه نگاه کردن، زادگاه فرد و….. اما به این نتیجه رسیدم که هیچ کدام از این‌ها به تنهایی روی این رفتار من تاثیرگذار نبوده چون در برخورد اول خیلی از این موارد قابل شناسایی نیست. اما شاید مجموع آنها تاثیرگذار بوده. البته این صرفا یک حدس است و هیچ اطمینانی در کار نیست.

همیشه وقتی با یک دوست به مکانی که جمعیت زیادی آنجا وجود دارند می‌رویم، اولین سوالم این است: تا به حال شده بدون این که کسی را قبلا دیده باشی از او بدت بیاید؟

در پاسخ به این سال افراد دو دسته‌اند. عده‌ای می‌گویند نه اصلا (که تعدادشان خیلی کم است). و عده‌ای که می‌گویند بله ولی خیلی کم (که البته تعدادشان بیشتر است)

اما برای من قضیه فرق دارد تقریبا از هر ده نفر(در هر مکانی صادق نیست) از یک نفر بدم می‌آید. امیدوارم این را به حساب خود‌خواهی یا هر چیز دیگری نگذارید. اوایل که فهمیدم چنین خصوصیتی دارم خیلی سعی کردم تا با آن بجنگم و اتفاقا با‌ آدم‌هایی که این حس را بهشان دارم ارتباط برقرار کنم. اما هر بار(به جز معدود دفعاتی) از کرده‌ی خودم پشیمان شدم.

به نظرم ما انسان‌ها بعد از مدتی که با دیگران ارتباط برقرار کردیم. معیار‌ها و ویژگی‌هایی را برای افرادی که باید از آنها بدمان بیاید و یا خوشمان بیاید قرار می‌دهیم. و گاهی بر اساس آن معیارها تصمیم می‌گیرم شاید درصدی هم خطا داشته باشد. اما کار را راحت می‌کند.

نکته‌ای که یادم رفت بگویم این است که وقتی می‌گویم از کسی بدم می‌آید به این معنی نیست که شخص آدم بدی باشد. فقط این حسی است که من به آن شخص دارم. بارها شده حتی از دوستان شنیده‌ام که فلانی خیلی هم آدم خوبی است.

پی‌نوشت: نمی‌دانم این پست جنبه خودافشایی داشت یا نه ولی هر چه بود دوست داشتم اینجا ثبتش کنم تا بدانم در این بازه‌‌ی زمانی چنین خصوصیتی در من وجود داشته است.

 

تاثیر نویسنده روی برداشت ما

امروز طبق معمول همیشه داشتم وبلاگ دوستانم را می‌خواندم. تا این که به نوشته‌ای رسیدم که چند خطی بیشتر نبود. در هنگام خواندن هی به خودم میگفتم اصلا معلوم نیست چه نوشته، جمله‌ بندی‌هایش افتضاح است، خب حالا که چی، میخواستی در آخر این جمله چه چیز را به من بفهمانی. کم کم داشتم از خواندن متن صرفنظر می‌کردم که به پایان پست رسیدم و انگار آب سردی بر روی سرم ریخته باشند. نویسنده این نوشته دوستم نبود بلکه یکی از نویسندگان و مترجمان خوب کشورمان بود که دوستم فقط آن را کپی کرده بود.

به ابتدای نوشته برگشتم تا آن را دوباره بخوانم. اما نتیجه را از قبل می‌دانستم. به خودم گفتم این‌بار اگر همین نوشته را بخوانی شروع میکنی به به و چه چه کردن. و به جای اینکه بگویی چه جمله افتضاحی می‌گویی چه جمله تامل برانگیزی. دفعه قبل تقصیر را گردن نویسنده اما این‌بار گردن نفهمی خودت می‌اندازی.

پیش خودم گفتم کاش می‌شد بدون قضاوت و سوگیری نوشته‌ها را خواند و نظر داد و به معنای واقعی کلمه به این جمله که مهم نیست چه کسی می‌گوید، مهم این است چه چیزی می‌گوید برسیم.

اما بعد یاد پست‌های تاثیر بازاریابی محتوا بر روی مزه و فروش و تمجیداندازی‌های بعد از آن افتادم. همان طور که نام یک برند معتبر که در حوزه مواد غذایی کار می‌کند روی مزه‌ای که ما از آن محصول دریافت می‌کنیم اثر می‌گذارد، نام نویسنده‌ هم خواه یا ناخواه بر برداشتی که ما از آن نوشته خواهیم داشت موثر است. به عبارتی برند شخصی یک نویسنده بر روی قضاوت من از صحت، شیوایی، و حتی کوچکترین مسائل نویسندگی تاثیر خواهد گذاشت.

به این که این نوع از سوگیری و قضاوت خوب یا بد است کاری ندارم. چون به هر حال اتفاق می‌افتد. اما باور دارم  زمانی که فردی برند شخصی (از نوع خوبش) داشته باشد، حتی اگر افتضاح هم بنویسد باز هم خواننده‌ای دارد که تمجید‌اندازی کند. و این الزاما بد نیست. چون در گذشته برای به دست آوردن این برند تلاش کرده و امروز بیشتر از نوشته‌اش از برندش سود می‌برد.

این می‌شود که امروز، اگر دو نوشته از یک نویسنده مشهور در جلو من بگذارند و در جلو قسمت نویسنده، اولی را نویسنده واقعی و دیگری را نویسنده‌ای بی‌نام و نشان قرار دهند. مطمئنا قضاوت من در مورد این دو نوشته متفاوت خواهد بود.

به این دلیل است که حداقل من نمی‌توانم نوشته را از نویسنده‌اش جدا کنم و این دو را همواره با هم می‌بینم.

جمله صحیح‌تر از نظر من این است مهم است چه و که  می‌گوید.